پیدا کردن سالی همیشه خیلی خیلی آسون بود!! سالی همیشه پشت نزدیک‌ترین درخت قایم میشد تا بتونه زود سک سک بکنه. مارک رفت تا پشت بزرگترین درخت رو بگرده. ولی تعجب کرد چون سالی اونجا نبود!!

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

داستان کودکانه قایم موشک

در یک عصر خیلی زیبا، جیمز، خواهرش سالی و بهترین دوستشون مارک در کنار هم قدم میزدن. اونا حسابی حوصلشون سر رفته بود.

اونا از صبح تا عصر کلی با هم بازی کرده بودن ولی دیگه هوا تاریک شده بود و نمیتونستن چیزی رو ببینن. برای همین بازی کردن حسابی سخت شده بود!! مثلا نمیتونستن فوتبال بازی کنن چون نمیتونستن توپ رو توی تاریکی ببینن.

ولی جیمز، سالی و مارک، دلشون نمیخواست برن داخل خونه و بازی بکنن؛ چون هوا خیلی خوب و بهاری بود و دوست داشتن که از اون هوا لذت ببرن چون کل زمستون مجبور شده بودن که داخل خونه بازی کنن.

هنوز کمی تا زمان خونه رفتنشون مونده بود ولی نمیدونستن که چه بازی‌ای انجام بدن!!

مارک با صدای ناراحتی گفت:

به نظرم بهتره که من برم خونه!!!

جیمز جواب داد:

بیخیال دیگه!! هنوز وقت داریم که یک بازی دیگه انجام بدیم!!

سالی کمی فکر کرد و با خوشحالی گفت:

من یه فکری دام!!! چطوره قایم موشک بازی کنیم؟؟

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

جیمز گفت:

اتفاقا این نوک زبونم بود!!!! این بازی خیلی با حاله!!

سالی با دلخوری گفت:

آره تو همیشه همینو میگی!!! همش میخوای بگی قبل از من فکرای خوب میاد تو سرت!!

جیمز با داد گفت:

نهههه، نهههه!!!

سالی جیغ زد:

چرااااا، چراااااا!!

مارک که کلافه شده بود، سرشو تکون داد و زیر لب گفت:

واااای باز دوباره اینا شروع کردن!!

و بعد داد زد:

باشه قبوله!!! قایم موشک بازی میکنیم!!! من چشم میذارم!!

مارک برگشت و روی یک درخت بلند، چشم گذاشت و شروع کرد به شمردن:

صد، نود و نه، نود و هشت، نود و هفت،…

جیمز و سالی دست از بحث کردن برداشتن و هر کدوم به یک سمتی دویدن تا یک جای خوب برای قایم شدن پیدا کنن!! اونا هنوز صدای مارک رو میشنیدن که داشت میشمرد:

چهار، سه، دو، یک. من دارم میااام!!

مارک شروع کرد به گشتن تا ببینه جیمز و سالی کجا قایم شدن!!

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

پیدا کردن سالی همیشه خیلی خیلی آسون بود!! سالی همیشه پشت نزدیک‌ترین درخت قایم میشد تا بتونه زود سک سک بکنه. مارک رفت تا پشت بزرگترین درخت رو بگرده. ولی تعجب کرد چون سالی اونجا نبود!!

مارک با خودش گفت:

شرط میبندم که پشت اون بوته‌ی بزرگه!!!

ولی سالی حتی اونجا هم نبود!!

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

همین که مارک از پشت بوته برگشت، جیمز رو دید که داره به سمت درخت میدوه!!! قبل از این که مارک بتونه به شونه‌ی جیمز ضربه بزنه، جیمز به درخت ضربه زد و گفت:

سک سک، سک سک!!!! راستی سالی رو هنوز پیدا نکردی؟؟

مارک گفت:

نه!!! من هنوز نتونستم اونو پیدا کنم!!! داره دیر میشه و باید زود برگردیم خونه!!

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

پس هر دو تا پسر شروع کردن به فریاد زدن:

سالی، سالی، بیا بیرون!!! باید بریم خونه!! سالی کجایی؟؟

ولی هیچکس جواب نداد!!! حتی صدای پای سالی هم شنیده نمیشد!!

اونا دوباره فریاد زدن:

سالی زود باش بیا بیرون!! دیر شده!!

ولی بازم هیچ صدایی نیومد!! اونا دیگه کم کم نگران شدن!! مارک و جیمز راه رفتن تا دنبال سالی بگردن!! همینطور که توی منطقه راه میرفتن داد میزدن:

سالی، سالی، بیا بیرون دیگه، قبوله تو بردی!!!!

ولی همچنان سالی جواب نمیداد!! انگار که از روی زمین ناپدید شده بود!!

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

تو همین موقع سالی توی تاریکی نشتسته بود و ترسیده بود. اون درست یادش نمیومد که چی شده!!! اون دویده بود تا زیر تنه‌ی یک درخت بزرگ قایم بشه، اما افتاده بود توی یه گودال بزرگ که زیر تنه‌ی درخت بود. الان فقط میتونست ستاره‌های آسمون رو ببینه!!

اون با صدای بلند فریاد میزد:

کمک، کمک، لطفا به من کمک کنییییید!!!

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

مارک با صدای هیجان زده‌ای گفت:

جیمز، اون صدا رو شنیدی؟؟ سالی داره درخواست کمک میکنه!!

جیمز فریاد زد:

سالی بازم داد بزن تا بتونیم پیدات کنیم!!

سالی صدای برادرش رو شنید و به داد زدن ادامه داد!! بعد از مدت کوتاهی جیمز و مارک، به بالای اون گودال بزرگ رسیدن که زیر تنه‌ی درخت بود!!

جیمز پرسید:

سالی تو زیر تنه‌ی درخت گیر کردی؟؟

سالی با ناراحتی جواب داد:

یه جورایی!! من افتادم توی گودال!! من میخواستم پشت تنه‌ی درخت قایم بشم که این اتفاق افتاد!! لطفا به من کمک کنید! من خیلی میترسم!! اینجا خیلی تاریکه!

برای مشاهده بیش از ۱۰۰ داستان کودکانه روی لینک زیر کلیک کنید:

بیش از ۱۰۰ داستان و قصه کودکانه

داستان کودکانه ساموئل، پسر دانشمند
 

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

سلام بچه‌ها! اسم من ساموئله و دوست دارم وقتی بزرگ شدم دانشمند بشم! شاید براتون سوال پیش بیاد که چرا من این تصمیم رو گرفتم؟! خب جوابش خیلی ساده است!

من راجع به همه‌ی چیزهای جالب اطرافم کنجکاوم! چیزهایی مثل موشک‌هایی که به سمت ماه میرن، ماشین‌های آتش نشانی و این که چطور اون همه آب رو روی آتش میریزن، ماشین‌های مسابقه‌ای و خلاصه همه چیز!

ولی فهمیدن این چیزها خیلی سخته و من هنوز همه چیز رو راجع بهشون نمیدونم!

تازه، من راجع به چیزهای کوچیکتری هم کنجکاوم! مثلا من دوست دارم بدونم چطوری شکر به آبنبات یا نبات تبدیل میشه! قندیل‌های توی غارها چطوری درست میشن!

من مطمئنم که تموم این چیزها به علم ربط دارن!

خواهرم سامانتا هم مثل من، دوست داره که دانشمند بشه! ولی اون چیزهایی رو دوست داره که من دوست ندارم! مثلا اون دوست داره بدونه که چطوری چشم‌های عروسکش وقتی که میخوابونتش بسته میشن و وقتی بلندش میکنه دوباره باز میشن!

با این که من و خواهرم چیزهای متفاوتی رو دوست داریم، هر دومون عاشق علم هستیم و برای همین خیلی خوب با هم کنار میایم!

معلم‌هامون خیلی به من و خواهرم کمک میکنن! اونا به ما ریاضی، علوم، جغرافیا و تاریخ یاد میدن! ما با یاد گرفتن این چیزها خوش میگذرونیم! درس خوندن به ما کمک میکنه تا خیلی چیزها رو بهتر بفهمیم. من و خواهرم حسابی توی درس‌هامون به هم کمک میکنیم.

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

من عاشق آزمایش کردنم! من دوست دارم که همه‌ی وسایل رو باز کنم و قطعه‌هاشون رو جدا کنم تا ببینم که چطور کار میکنن! من هر کاری که میخوام انجام بدم رو به پدر و مادرم میگم و بعضی وقتا ازشون کمک میخوام! من هیچوقت هیچ کاری رو بدون اجازه انجام نمیدم! چون ممکنه که آسیب ببینم!

من میدونم که آزمایش کردن رو باید با چیزهای کوچک شروع کرد! من آزمایش اولم رو با تموم جزئیات یادم میاد! توی اون آزمایش حسابی به من خوش گذشت!

من میخواستم کریستال‌های کوچیک درست کنم. تقریبا همونجوری که آبنبات یا نبات درست میشه!

شاید براتون سوال بشه که چرا این آزمایش این قدر مهمه! خب من باید بهتون بگم که این روش، روشی هستش که همه‌ی کریستال‌ها بر اساسش ساخته میشن! اندازه و شکل کریستال‌ها به خیلی چیزها ربط داره. اگر بیشتر راجع بهشون مطالعه کنی، میتونی کریستال‌های خیلی شگفت انگیز و زیبایی بسازی.

بیا با هم این آزمایش رو امتحان کنیم. من بهش میگم کاسه‌ی کریستالی.

این آزمایش خیلی باحاله و البته شیمیاییه! من هر وقت میخوام انجامش بدم، حتما از مامانم اجازه میگیرم.

اینا چیزهایی هستنش که نیاز داری:

  1. یک کاسه‌ی کوچک شیشه‌ای که کریستال‌ها رو داخلش درست کنی
  2. نمک حمام که بهش نمک اپسوم هم میگن

  1. رنگ خوراکی
  2. یک لیوان یا فنجون برای اندازه‌گیری

۲ داستان کودکانه زیبا و دوست داشتنی برای خواب

خب حالا وقت انجام آزمایشه! اول نصف فنجون از نمک حمام رو با نصف فنجون آب خیلی داغ توی کاسه‌ی شیشه‌ای بریز و مخلوط کن. هر چی آب داغ‌تر باشه بهتره. حداقل برای یک دقیقه مخلوط رو هم بزن.

تو داری یک محلول اشباع درست میکنی!! محلول اشباع یعنی این که آب، نمک بیشتری رو نمیتونه توی خودش حل بکنه. یعنی این که کمی از نمک حمام ته کاسه ته‌نشین میشه!

حالا چند قطره از رنگ خوراکی رو توی کاسه بریز! هر رنگی که دوست داری انتخاب کن! من رنگ قرمز رو دوست دارم!

حالا کاسه رو برای سه ساعت توی یخچال بذار. من همیشه یک کاغذ روی کاسه میچسبونم و روش مینویسم: ” این کاسه مال ساموئله! لطفا نخوریدش!”. به نظر خودم این کار خیلی با مزه است.

بعد از سه ساعت، کاسه رو در بیارید و آب اضافه رو دور بریزید! حالا میتونید با کریستال‌های رنگیتون حسابی خوش بگذرونید!

منبع: موشیما

کد خبرنگار: ۹
۰دیدگاه شما

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 4 + 9 =

    پربازدید

    پربحث

    اخبار عجیب

    آخرین اخبار

    لینک‌های مفید