عبدالرضا فرجی راد با اشاره به اینکه ایران طی دو سال اخیر علنا اعلام کرده است که می خواهد گرایش سیاست خارجی خود را به سمت شرق جهت بدهد از اثرات عضویت ایران در پیمان شانگهای می‌گوید.

ایران و شانگهای؛ از قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین تا برجام

به گزارش سلام نو، با رسمیت یافتن فرایند عضویت دائم ایران به «سازمان همکاری شانگهای» برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی، ایران به یک پیمان منطقه‌ای حائز اهمیت خواهد پیوست. فارغ از این که عضویت در این پیمان و در پی آن، نزدیکی کامل به شرق و دورشدن هر چه بیشتر از غرب، تا چه می تواند به نفع یا ضرر ایران باشد، ظاهرا آنچه بیش از همه مغفول مانده، دستور کار و چشم انداز ایران برای عضویت در آن است. عبدالرضا فرجی‌راد، استاد ژئوپلیتیک دانشگاه در این گفتگو با تاکید بر اهمیت منطقه‌گرایی و فشارهای غرب علیه دو قدرت اصلی شرقی یعنی چین و روسیه، پیدایش و روند کار این سازمان را برگرفته از احساس نیاز شرق به کنشگری در برابر ایالات متحده و اروپا می داند. او اذعان دارد اگرچه همگرایی منطقه ای می تواند منافع قابل توجهی برای کشورهای حوزه سازمان همکاری شانگهای به دنبال داشته باشد اما این خود کشورها هستند که با ایجاد روابط دوجانبه و دستورکارهای روشن، روند تامین منافع خود را تضمین خواهند کرد.

در ادامه گفت‌وگوی تجارت فردا با عبدالرضا فرجی راد را می‌خوانید.

فلسفه وجودی «سازمان همکاری شانگهای» چیست و چه تفاوت های ماهوی با دیگر نهادها و پیمان های جمعی از جمله اتحادیه اروپا یا حتی ناتو دارد؟  مزایای عضویت کشورها در  سازمان همکاری شانگهای چیست؟

سازمان همکاری شانگهای به دلایل امنیتی شکل گرفته است و می توان دو عامل را برای تشکیل ان یادآور شد. نخست این که پس از جنگ سرد، با افزایش  فشارهای وارده از سوی غرب به روسیه، این کشور از طریق مرزهای غربی خود تحت فشار قرار گرفت که نمود آن در مسائل اوکراین و گرجستان قابل مشاهده است. همرمان با این رخدادها، تحولاتی در زمینه مسائل تروریستی در جهان به وجود آمد که ضمن این که به منافع غرب صدمه زد، نگرانی هایی را نیز در بلوک شرق به وجود آورد به ویژه پس از این که طالبان در دوره اول خود شکل گرفت و پس از آن، القاعده و داعش در آسیای مرکزی و... سر براوردند. این موارد موجب شد تا چین و روسیه به این باور برسند که لازم است با هم همکاری هایی داشته باشند. اخیرا با افزایش فشارها بر چین، بر جدیت این همکاری ها نیز افزوده شده است. چین و روسیه به عنوان دو قدرت شرقی با توجه به فشارهایی که از سوی غرب و همچنین گروه های تروریستی در منطقه بر آن ها وارد می گردید  به این نتیجه رسیدند که شانگهای را تشکیل دهند. ضمن این که تشکیل چنین سازمانی باعث می گردید که کشورهای کوچکتر  منطقه که یا تمایل به غرب دارند و حرکت به سوی آن را آغاز کرده اند و یا کمک هایی از کشورهای غربی دریافت می کردند را کنترل کنند. مثلا برخی کشورهای آسیای مرکزی که عضو پیمان امنیتی شانگهای شده اند و یا کشورهای دیگر مانند ارمنستان و بلاروس (و پیشتر، پاکستان) که عضو ناظر این سازمان هستند، زیر این بلوک قرار گرفتند. این مساله می تواند رخدادهایی مانند آنچه در مورد اوکراین و گرجستان رخ داد را کاهش دهد.

با این حال، باید در نظر داشت که روسیه و چین به دنبال ایجاد یک پیمان نظامی نیستند و شبیه به آنچه در دوره جنگ سرد، روسیه همراه با کشورهای اروپای شرقی در برابر ناتو پیمان ورشو را تشکیل داد را به وجود نخواهند آورد. چین و روسیه به خوبی می دانند که تجربه شکست خورده اتحاد جماهیر شوروی را نباید تکرار کرد چرا که یکی از اصلی ترین دلایل آن شکست این بود که غرب به خوبی توانست هزینه های نظامی شوروی را بالا ببرد و بسیاری از درامدهای شوروی، صرف هزینه های نظامی شد. در حال حاضر نیز چین و روسیه متوجه اند که همزمان که لازم است در بعد نظامی، خود را تقویت کنند اما ضروری است که توانایی خود را کاملا بر مسائل نظامی معطوف نکنند. بر همین اساس می توان گفت که پیمان شانگهای، پیمانی نمادین است که همکاری های بین کشورها در این منطقه را به ویژه با توجه به این که ایالات متحده در افغانستان و منطقه حضور داشت و دارد، تقویت می نمود. در واقع، این پیمان را نمی توان با پیمان ورشو مقایسه کرد که بخواهد در برابر ناتو بایستد. این پیمان رویکرد همکارانه در حوزه های اقتصادی و فرهنگی نیز خواهد داشت که آن را تا حدی متمایز می کند.

دلایل حضور کشورهایی که از قضا بعضی از آن ها با یکدیگر تضاد منافع بنیادین دارند (از جمله هند و پاکستان) در این سازمان چیست؟ ایا این سازمان در این دو - سه دهه ای که از اعلام وجود آن می گذرد، ثمرات و راهبردهای روشنی داشته است؟

دقیقا مساله حضور کشورهایی با تضاد منافع اساسی نشان می دهد که نکاتی که پیشتر اشاره شد، نکات درستی است. یک پیمان نیازمند تشکیل توسط کشورهایی است که بتوانند با هم هماهنگی نسبتا کامل داشته باشند. چطور ممکن است کشوری مانند هند و پاکستان که دشمنی آن ها در جهان زبانزد است و دو جنگ اساسی با میلیون ها کشته با یکدیگر داشته اند و از دل این جنگ ها کشوری مانند بنگلادش بیرون آمده است و الان نیز در هر لحظه آمادگی درگیری با یکدیگر را دارند، در کنار هم قرار بگیرند؟ این دو کشور اگر سلاح هسته ای نداشتند، احتمالا جنگ های بیشتری با هم می داشتند و همین الان نیز بخشی از تحولات افغانستان به دلیل تضاد منافع هند و پاکستان است. بر همین مبنا است که نمی توان به سازمان همکاری شانگهای بیش از توان آن به عنوان یک نهاد قدرتمند و پایدار نگریست که بخواهد به سوی تبدیل شدن به یک نهاد منسجم و هماهنگ حرکت کند. در واقع، این نهاد، سازمانی است که در شرایط اضطراری، هماهنگی هایی بین اعضای آن به وجود می آید و در زمان های عادی، همکاری ها، و نشست هایی را ترتیب می دهند و کشورها روابط دو جانبه خود را در دل آن پیگیری می کنند.

مثلا چین و پاکستان به طور دو جانبه با یکدیگر روابط استراتژیک و رسمی را اعلام کرده اند و چینی ها حدود ۶۰ میلیارد دلار در این کشور سرمایه گذاری کرده اند و منافع خود را نیز تامین می کنند. غرب چین به اقیانوس متصل است و در حال توسعه یافتن قرار دارد و پاکستان نیز تصمیم دارد همین روند را در پیش بگیرد و با سرمایه گذاری در بندر گوادر، این بندر را در اختیار چین قرار دهد. در یک دهه آینده خواهید دید که کشتی های نظامی چین و زیردریایی های آنها در گوادر و شمال اقیانوس هند و نزدیکی های تنگه هرمز مستقر خواهند شد تا رقابت استراتژیک در عرصه بین الملل را رقم بزنند. این روابط، در واقع روابطی دو جانبه است که الزاما ارتباطی به سازمان همکاری شانگهای ندارد. از طرف دیگر، همکاری های چین با آسیای مرکزی در قالب ابتکار «یک کمربند، یک جاده» نیز در حال پیگیری است و چین این ابتکار را خودش آغاز کرده و بدون ارتباط به شانگهای اقدام به حفر تونل و ساخت راه آهن در تاجیکستان، ازبکستان و تاسیس شهر جدیدی در کنار دریای خزر در ترکمنستان کرده است. یا در مورد دیگر، روسیه نیز با بلاروس، ارمنستان و آسیای مرکزی در حال همکاری است که هیچ یک الزاما از دل توافقات درون شانگهای به وجود نیامده است و نشان می دهد که فارغ از اهمیت این پیمان ها، خود کشورها نیز به خودی خود، موظف به ابتکاراتی هستند تا بتوانند این همکاری های منطقه ای را افزایش دهند. در نشست امسال شانگهای هم سه کشور عمدتا بازیگر اصلی هستند که شامل روسیه، چین و هند هستند و در نشست امسال که ایران نیز حضور خوبی داشت، افزایش گفتگوها در حوزه مسائل دوجانبه بین کشورها از نکات مهم و خوب این نشست بود که در آن مسائل افغانستان نیز مطرح شد. نباید فراموش کرد که در مساله افغانستان، چین، روسیه، ایران و پاکستان معتقدند که باید دولت فراگیر در این کشور شکل بگیرد و به رسمیت شناختن طالبان هنوز زود است. این هماهنگی ها، بیش از پیش باعث نزدیک شدن این کشورها شده است. از طرفی دیگر، فشارها از طرف امریکا به روسیه و به ویژه چین نیز افزایش یافته است. چینی ها از حالت دفاعی خارج شده و به حالت مقابله به مثل رسیده اند. بنا به همین شرایط، گرایش چین و روسیه به سمت ایران نیز کمی بیشتر شده است. اتحاد ژاپن و آمریکا با هندوستان نیز باعث شده است که پاکستان، هرچه بیشتر به سوی چین متمایل شود. در واقع، این نظام بین الملل و  تحولات آن است که بر روی کشورهای این منطقه تاثیرگذار خواهد بود و بر همین مبنا، کشورهای این حوزه به دنبال یارگیری می باشند. ایران نیز متاثر از همین تحولات، درحال افزایش همگرایی منطقه ای است اما نمی توان گفت کدام کشورها به کدام کشور دیگر متمایل شده اند. در مورد روسیه و هند نیز موضوع جالب توجه است و اگرچه برخی کشورها مخالف عضویت هند در این پیمان هستند اما در نهایت، روسیه و چین تصمیم گیرنده اصلی هستند. روسیه تمایل دارد که هند عضو شانگهای شود چرا که روس ها روابط خوبی با هند دارند و علیرغم این که هندوستان در حال حاضر تقریبا در بلوک غرب قرار گرفته و با ژاپن، استرالیا و آمریکا بلوکی  را در اقیانوس هند و آسیا-پاسفیک تشکیل داده اند اما روسیه می خواهد دوستی قدیمی خود با هند را حفظ کند. روابط نظامی و تسلیحاتی هند و روسیه کماکان برقرار است و هند بخاطر دارا بودن تجهیزات نظامی قدیمی روسی، خریدهای نظامی زیادی از روسیه دارد. بر همین مبنا، روسیه معتقد است که حضور هند در شانگهای می تواند از سرعت نزدیکی هندوستان به غرب، بکاهد.

با این همه باید توجه داشت که نمی توان شانگهای را با اتحاد منطقه ای دیگری مانند اتحادیه اروپا هماننند دانست. در اتحادیه اروپا هر کشور ملزم به اجرای ۳۱ فصل اساسی از قوانین این اتحادیه است و این اتحادیه به لحاظ حقوقی و محیط زیستی نیز شبیه به یک کشور یکپارچه عمل می کند. همانطور که می دانید، خروج انگلیس از این اتحادیه، موجب افزایش تنش بین این کشور و فرانسه شده است. اگر انگلیس کماکان عضو این اتحادیه بود، نه همکاری اخیر در مورد فروش زیردریایی هسته ای از سوی انگلیس و امریکا به استرالیا اتفاق می افتاد و اگر چنین می شد، فرانسه نیز می توانست بخشی از این توافق باشد اما در عدم حضور انگلیس در اتحادیه، چنین اتفاقی نیفتاد. قوانین در حوزه اتحادیه اروپا بسیار سفت و سخت است و همانطور که دیده ایم، مثلا کمک چند میلیارد یورویی آلمان به یونان و یا کمک های اتحادیه اروپا به ایتالیا نشان از انسجام و قوانین مستحکم در این تحادیه است که آن را از پیمانی مانند شانگهای متمایز می کند. شانگهای را می توان با پیمانی مانند «اکو» مقایسه کرد که پس از گذشت بیش از دو دهه، با این حال کشورهای عضو آن، نتوانسته اند مساله ای مانند لغو روادید را عملی نمایند. اگر اندک کشورهایی نیز روادید بین خود را لغو کرده اند، متکی بر روابط دو جانبه خود آن ها است. با تمام این نقدها، نفس ورود به این پیمان اتفاق خوبی است و افزایش همکاری منطقه ای و پیگیری روابط و گفتگوهای دو جانبه و چندجانبه بسیار حائز اهمیت است و حتی نگرانی هایی را برای غرب به وجود خواهد آورد. با این حال نباید از موضع منطق خارج شد و این پیمان را با پیمان های دیگری مانند ناتو یا پیمانی علیه ناتو و یا شبیه به پیمان هایی مانند «آ سه آن» یا «مرکوسور» و یا نهادهایی اینچنینی مقایسه نمود. مثلا مرکوسور، تحولی اساسی در اقتصاد کشورهای آمریکای لاتین از جمله در شیلی، برزیل و آرژانتین ایجاد کرد که آن ها کشورهایی مقروض بودند. شانگهای حتی شباهتی به «شورای همکاری خلیج فارس» نیز ندارد. ما دیدیدم که دعوای بزرگی بین قطر، عربستان سعودی و امارات متحده به وجود آمد اما در همان تنش ها، این کشورها بازهم ملاحظاتی را رعایت می کردند و امروز که وضعیت آن ها بهتر شده است، در حال بهبود بیشتر آن هستند. کشوری مانند عمان که با برخی مواضع آن ها نیز مخالف بود و به ایران احساس نزدیکی می کرد هم به طور پیوسته در نشست های آن ها شرکت می کند و امتیازاتی از این شورای همکاری بدست می آورد. با این همه نمی توان تصور کرد که شانگهای همان نقشی که سایر سازمان های نام برده ایفا کرده اند را بتواند ایفا نماید.

با توجه به مسائلی که با جزئیات به آن پرداختید، دلیل اشتیاق و پیگیری ایران برای حضور در این پیمان چیست؟ عضویت در این سازمان چه نتایجی برای اقتصاد ایران به دنبال خواهد داشت؟

ایران طی دو سال اخیر علنا اعلام کرده است که می خواهد گرایش سیاست خارجی خود را به سمت شرق جهت بدهد. در چنین وضعیتی که ایران اقدام به عقد قرارداد همکاری ۲۵ ساله با چین می کند و قرارداد ۲۰ ساله با روسیه را در دستور کار قرار داد ه است، بنابراین، وقتی ایران می خواهد با این قدرت های منطقه ای، سیاست خارجی خود را هماهنگ کند، طبیعتا عضویت در شانگهای که یک پیمان دسته جمعی است، حرکتی مطلوب به حساب خواهد آمد. این مساله موجب می شود که طرف های مقابل ایران نیز که با آن دشمنی می کنند (مثل آمریکا و تا حدودی اتحادیه اروپا) در مورد عضویت ایران در شانگهای دچار نگرانی شوند چرا که احتمال می دهند که روسیه و چین بتوانند در سیاست های ایران بیشتر تاثیرگذار باشند. کما این که عقد قرارداد ۲۵ ساله بین ایران و چین با چه موجی از واکنش ها غربی مواجه شد و بخش زیادی از مقالات غربی، امریکا و اروپا را متهم کردند که اقدامات آن ها باعث گرایش یافتن بیشتر ایران به سوی شرق شده است. در واقع آن ها مدعی بودند که آمریکا که قصد دارد در استراتژی خود، چین را هدف قرار دهد و رشد اقتصادی آن را کندتر کند، الان با نزدیک شدن بیشتر به ایران و تامین منابع انرژی ارزان آینده این کشور، مغایر با منافع ایالات متحده است. غربی ها کماکان امیدوارند که ایران با احیای برجام، سیاست متعادلی را شکل دهد و به همین دلیل است که آن ها اصرار دارند که ایران علاوه بر برجام، اجازه گفتگو در مورد مسائل منطقه ای را نیز بدهد.

با این همه، به نظرم باید از دل یک پیمان چیزی در بیاید که به کشور عضو، سود برساند و در قوانین آن صریحا مشخص باشد که تعرفه ها و یا امکان های مشخص و مبرهن برای کشورها وجود داشته باشد. اگر ما با چین در این دوره تحریم ها همکاری می کنیم و چینی ها روزانه ۷۰۰ هزار بشکه نفت از ما می خرند و بجای پول آن مثلا واکسن یا قطعات اتومبیل دریافت می کنیم، اساسا ارتباطی به شانگهای ندارد و یک رابطه دوجانبه است. چین نیز تا حدی به ما احتیاج دارد و سیاست تهاجمی را در برابر آمریکا رفته رفته شروع کرده است چرا که معتقد است سیاست های آمریکا علیه خودش نه تنها متوقف نمی شود بلکه روزانه شدیدتر هم می شود. چین آینده انرژی خود را نیز در خطر می داند چرا که احتمال می دهد در اینده، آمریکا کشورهای حوزه خلیج فارس مانند عربستان سعودی را نیز تحت فشار قرار دهد تا صادرات نفت به چین را کنترل کنند و در این صورت، اینجا ایران است که باید انرژی چین را تامین کند. از سوی دیگر، ایران نیز در شرایط تحریمی شدید، امکان فروش همین مقدار نفت به چین را نیز کمکی اساسی می داند. من با گسترش همکاریها با چین و بویژه در مورد عمران و توسعه کشور کاملا موافقم ولی اینکه این همکاری ها را در اینده به پای شانگهای بنویسیم، تلقی دقیقی نیست. باید دقت داشت که ایران هنوز به عضویت شانگهای در نیامده است و «عضو ناظر» این سازمان است و توافق اخیر نیز «روند عضویت» ایران را تایید کرده است. روند عضویت به معنای آن است که یک تا دو سال طول می کشد تا بندهای مربوط به عضویت یک کشور، توسط همان کشور پیگیری شود و هماهنگی های لازم با سایر اعضا را انجام دهد. مثلا روند عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا بیش از دو دهه است که توسط اروپا تایید شده است اما هنوز نتوانسته به «عضو رسمی» ارتقا یابد. پس از بهار عربی که سیاست های ترکیه خاورمیانه ای شد و همچنین پس از کودتا در این کشور و مسائلی از این دست، بسیاری از فصول ۳۱ گانه مورد نظر اتحادیه اروپا عملی نشده است. در مورد ایران نیز عضویت ما به درازا خواهد کشید و نباید در مورد آن عجله کرد.

باتوجه به این که یکی از اهداف شانگهای، "برقرار کردن موازنه در برابر نفوذ آمریکا و ناتو در منطقه" اعلام شده است، آیا پیوستن ایران به این سازمان و حضور چین و روسیه به عنوان دو قدرت بزرگ که نقش تاثیرگذاری در برجام هم دارند، می تواند ایران را به کلی در چیزی شبیه بلوک شرق تثبیت کند؟

پیوستن ایران به شانگهای در مساله برجام قطعا بی تاثیر نیست. ایران برای اروپا و امریکا، کشور مهمی است. همزمان، اختلاف بین اروپا و امریکا در حال افزایش است (که جرقه آن اخیرا نیز در مورد زیردریایی های هسته ای زده شده است) که ریشه آن در گذشت های دورتر هم در زمان ترامپ وجود داشت و با خروج امریکا از افغانستان نیز بیشتر شده است. با این که فرانسوی ها تاکید داشتند که اروپا باید به سوی تشکیل ارتش واحد اروپایی گام بردارد اما دیدیدم که چنین مساله ای امکان تحقق ندارد. باید در نظر داشت که ایران با یک واسطه یعنی ترکیه، به اروپا وصل است و اروپا نمی خواهد فرصت اتصال به اقتصاد ایران را از دست بدهد. ایران فرصت های سرمایه گذاری زیادی برای آینده دارد چرا که در این ۳-۴ دهه، سرمایه گذاری بسیار کمی در ایران صورت گرفته است. اروپا نمی خواهد مشتری سنتی خود یعنی ایران را از دست دهد و برای آمریکا نیز این مساله مهم است چرا که واقعیت این است که آمریکا نمی خواهد خود را درگیر جنگ بکند. مسائل افغانستان، عراق، سوریه و یمن نشان داد که اگر امریکا وارد درگیری شود، نمی تواند در این منطقه موفق شود. این موضوع در مورد ایران نیز جدی تر است چرا که با سایر کشورهای منطقه تفاوت های اساسی دارد. بر همین اساس، آمریکا تمایل دارد همزیستی مسالمت آمیز با ایران را حفظ کند. با همه این مسائل، ممکن است پیوستن ایران به شانگهای موجب شود که امریکا و اروپا کمتر دست به اقداماتی بزنند که ایران را مجبور به گرایش بیشتر به شرق کند. من تصور می کنم که مساله عضویت ایران در شانگهای در مذاکرات برجامی نیز بی تاثیر نخواهد بود و ما اگر در مذاکرات عملکرد خوبی داشته باشیم و بتوانیم از اختلافات در اروپا نیز استفاده کافی را ببریم، می توان از این فرصت ها بهره مند شد تا هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ اقتصادی، منافع حداکثری خود را تامین کنیم.

۰دیدگاه شما

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 7 =

    پربازدید

    پربحث

    اخبار عجیب

    لینک‌های مفید

    آخرین اخبار